عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
261
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
برداشته خلاصى خود را از خشونت عمليّات او و آسودگى از شرّ سلطنتش را از خداوند بتضرّع مسئلت نمودند . از قضا يكروز كه يزدگرد در جرجان بر تخت نشسته درباريانش بر او گرد آمده بودند يكى از خدّام اعلام داشت كه اسبى بىلگام و زين و برگ بر مدخل قصر است كه بر زمين مىغلطد و در تناسب اندام و زيبائى و كمال تالى آن را كسى به ياد ندارد ولى سر به كسى فرود نياورد و هركس به دو نزديك شود از خود براند و خلقى بر او گرد آمده از صفات غيرقابل وصفش مسحور او گشته نتوانند ديده از تماشاى او برگيرند . يزدگرد نتوانست در مقابل شوق ديدار آن مقاومت كند پس بجانب اسب رفته زيبائى آن را تحسين كرد و غرق مسرّت گشته گفت : اين نعمت غيرمنتظرى است كه خداوند لطفا براى من فرستاده ! پس نزديك شد و دست بر پيشانى و كاكل او كشيد و اسب همچنان آرام برجاى ماند يزدگرد زين و برگ طلب كرد و خواست دستى بكفلش كشيده او را نوازش كند ولى چون به عقب حيوان رسيد اسب با هردو پا چنان جفتهاى بر سينهء او كوفت كه آنا روح از بدنش مفارغت كرد و بر زمين افتاد و گوئى هرگز زنده نبوده است « 1 » . ترس و وحشت بدوا بر همه مستولى گرديد و تا به خود آمدند اسب رفته بود و كس ندانست كه از كجا آمد و بكجا رفت « 2 » و متّفق القول گفتند كه اين صنع خداى كريم رحيم است كه جان خلق را از مرگ يزدگرد منفور اثيم حفظ فرموده . يزدگرد 21 سال سلطنت كرد . تشكيل شورى پس از مرگ يزد جرد اثيم براى انتخاب پادشاه و استقرار سلطنت بر بهرام پس از مرگ يزد جرد در جرجان بزرگان و اعيان به مدائن مراجعت كرده تصميم بانتخاب پادشاه اتّخاذ نمودند و گفتند : خداوند ما را بلطف و مرحمت خويش از شرّ سختترين و مستبدترين سلاطين نجات داد ما نبايد سلطنت را بهيچيك از
--> ( 1 ) 420 ميلادى . ( 2 ) از شاهنامه : چو او كشته شد اسب آبى چو گرد * بيامد بدان چشمهء لاجورد به آب اندرون شد تنش ناپديد * كس اندر جهان آن شگفتى نديد